هر شب

در ذهن آشفته ام

غم ها ، جشن بالماسکه می گیرند

و شمارش درد های  ناشناخته

پیش در آمدی می شود

برای خوابی که بی حضور تو ،

شبیه

کابوس  ِ،نیم روزهای گرم تابستانیست


ولی بانوی زیبا روی من ،

درد عشق تو،

از نسلِ دردهای بی شناسنامه نیست


بانوی من!

نقاب برکش

فرود آی

بر  جزیره ی متروکِ قلب ِ من

و تسکین ببخش دردهای روحم را

من از شمارش دردهای ناشناس،

خسته ام!

+تاریخ ساعت نویسنده الهام لاسمی |